X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تفسیر تسبیحات اربعه

1386/03/23 ساعت 12:03
خدا از داشتن شریک، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام دادن کارى بر خلاف حکمت و مصلحت، از همه نقایص و کمبودها و پلیدیهایى که در موجودات است.

سبحان الله:
خدا از داشتن شریک، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام دادن کارى بر خلاف حکمت و مصلحت، از همه نقایص و کمبودها و پلیدیهایى که در موجودات است، و از همه صفاتى که لازمه مخلوق بودن و «ممکن‏» بودن است، پیراسته و پاک است. با گفتن این جمله و یادآورى این خصوصیت‏ براى خدا، نمازگزار مى‏فهمد و به یاد مى‏آورد که در مقابل چه موجود و چه ذات والایی به کرنش و تعظیم برخاسته است. احساس مى‏کند که تعظیم و تواضع او در برابر نیکى و کمال مطلق است. با این تفاسیر، آیا کسى از اینکه به پاکى و نیکى و زیبایى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى‏کند؟ نماز چنین فرایندى است، تواضع و تعظیمى در برابر اقیانوس بیکرانه‏اى از خوبیها و کمالها و جمالها؛ تعظیمى نیست که انسان را سرشکسته کند.
از کرامت و عزت انسانى او بکاهد. ستایشى نیست که آدمى را حقیر و خوار سازد. مگر انسان چیزى جز درک کننده زیبایى و کمال و جوینده آن‏ است؟ پس طبیعى است که در برابر کمال مطلق به خاک افتد و ذاتى را - که آن را دارد - ‏با تمام وجود خود پرستش و ستایش کند. این پرستیدن و ستودن او را به راه کمال و نیکى و زیبایى مى‏کشاند و حرکت زندگى او را در این جهت و در این سو قرار مى‏دهد. آنان که نماز و عبادت را مایه خوارى و سرشکستگى انسان می‎دانند و آن را با قدرتهاى مادى مقایسه می کنند این نکته ظریف را ندیده و ندانسته‏اند که: ستایش و بزرگداشت نیکى و پاکى خود نیرومندترین انگیزه‏ نیکى و پاکى است. این نکته‏اى است که ذکر «سبحان الله»، یادآور پاکى و
بشر در سراسر تاریخ زندگیش به سبب برخورداریهاى گوناگون، برای گرفتن امتیازهاى کوچک و بزرگ یا چند روزى بیشتر زیستن، حتى در موارد بسیاری برای نان بخور و نمیرش، در برابر کسانى که در خلقت ‏با او برابر بوده اند و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر نداشته‏اند زبان به‏ ستایش و سپاس مى‏گشود. تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى‏کرد؛ چون نعمت را متعلق به نعمت‏خوارگان مى‏دانست و در طلب نعمت‏بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى‏شد.

به یادآوردن اینکه‏ «همه سپاسها و ستایشها از آن خداست‏» مى‏فهماند که نعمتها نیز همه از آن خداست. پس بحقیقت هیچ کس مالک چیزى نیست تا از آن راه بتواند و حق داشته باشد و کسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد؛ و به روحهاى ضعیف و دلهاى مسحور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى‏آموزد که رحمت و بخشش ناچیز صاحب دولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند، در برابر آنان تن به بردگى ندهند، محرومیت از آن را تحمل نکنند، دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند.

و لا اله الا الله:
این شعار اسلام است؛ نمودار جهان بینى و ایدئولوژى مکتب اسلام است. در این شعار، یک‏ «نفى‏» و یک ‏«اثبات‏» وجود دارد. همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى‏کند. خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى‏دهد. هر دست و بازویى را که به شکلى او را به راهى مى‏کشاند قطع مى‏کند. هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه‏اى جز انگیزه‏هاى خداپسند را به دور مى‏ریزد .
با این نفى پرشکوه، خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى‏رهاند. آنگاه فرمان و اراده خدا را - در قالب نظام الهى - بر وجود خویش فرمانروا مى‏سازد و بندگى خدا را مى‏پذیرد که با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست. بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکیمانه خدا تدارک دیدن؛ زندگی در نظام الهى است که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد. با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حرکت کردن است.

نظامهاى دیگر نظامهایى که بر شالوده تفکر بشرى بنا شده است، از جهالت و بى‏اطلاعى و کج‏اندیشى و گاهی غر‏ض ورزى خالى نیست، بشر را کامیاب نمی سازد، و او را به کمال مطلوب انسانیش نمی رساند. فقط جامعه و نظام الهى است که، چون از حکمت و رحمت‏خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و آن چیزهایی طر‏حریزى شده که برآورنده این نیازهاست، محیط مساعد و مناسبى براى رشد «انسان»‏ فراهم می کند.

 «دشمن نظامهاى دیگر نیستیم، دلسوز آنهاییم». این سخن انبیاست؛ انبیاى خدا پدران دلسوز بشرند. به‏پدیدآورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى مى‏آموزند و پند مى‏دهند که بشر جز در نظام الهى و توحیدى کامروا نمی شود . تاریخ ثابت کرده است و دیده‏ایم و مى‏بینیم که در نظامهاى غیر خدایى انسان چه مى‏کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته‏اند.

و الله اکبر:
انسان عادى پس از آن نفی ها‏ احساس غربت و وحشت مى‏کند و خود را تنها مى‏یابد. او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را که تا این لحظه استوار به نظر مى‏رسید در حال فرو ریختن مشاهده مى‏کند؛ ولى از طرفى جاهلیت، به ستبرى کوه، خود را به او نشان مى‏دهد و به رخ او مى‏کشد. همان چیزهایى که او آنها را نفى کرده است بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى‏آورند و او را به هراس مى‏افکنند.
درست در همین لحظه است که او مى‏گوید: «الله اکبر»؛ خدا از همه چیز و از همه کس و از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و از آنکه بتوان او را به وصف آورد بزرگتر است. در طبیعت و در تاریخ، طراح سنتها و قانونهاى تکوینى جهان اوست. پس پیروزى نهایى که در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست تنها در پایبندى به فرمان او میسر است. در کشمکش تاریخى بشر، تنها بندگان و فرمانبران او جبهه پیروزمندند.

پیامبر اسلام (ص) این حقیقت را خوب مى‏دانست و با همه وجودش به آن ایمان داشت و آن را لمس مى‏کرد. از آن رو، یکتنه در برابر همه گمراهان مکه، بلکه در برابر همه جهان، ایستاد. چنان پایدارى کرد که کاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلت بار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسیر فطرى که مسیر تکامل است به راه انداخت. کسى که خود را در برابر قدرت گونه‏هاى بشرى کوچک و ضعیف و بى‏اراده مى‏یابد اگر بفهمد و بداند که برترین قدرتها خداست، دلش اطمینان و آرامش مى‏یابد. در باطنش نیرویى شعله مى‏کشد؛ او را برترین و نیرومندترین مى‏سازد.

 

منبع: شبکه پیام سیما

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد