X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

معجزه اعجاز (قسمت اول )

1384/10/02 ساعت 12:22

تعریف اعجاز

اعجاز در لغت، یعنی عاجز کردن و ناتوان ساختن و در اصطلاح، یعنی انجام دادن کار یا ارائه کردن کلامی که کسی نتواند نظیر آن کار را انجام دهد یا همانند آن کلام را بیان کند. پس، به آیات و عجایبی که پیغمبران برای اثبات نبوت خویش می آورند، معجزه می گویند. مانند: اژدها شدن عصای حضرت موسی «علیه السلام» - زنده شدن اموات از دم عیسی «علیه السلام»  و نازل شدن قرآن بر قلب مبارک حضرت محمد صلی الله علیه و آله.

منتهی تفاوت اساسی معجزه ی پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله» با دیگر انبیاء عظام، جاودانه ماندن و قابل طرح بودن آن در همه ی مکانها و زمانهاست، که ان شاء الله در قسمتهای بعد، این مطلب توضیح داده می شود.

شرایط معجزه

هر معجزه باید دارای شرائط و امتیازات زیر باشد:

1. معجزه باید از نظر عقل و علم، امر معقول و ممکنی باشد.

2. باید یک عمل خارق العاده باشد که هیچ انسانی، حتی نوابغ جهان، و همچنین مُرتاضان قادر به انجام آن، با اتکای نیروی بشری نباشند.

3. آورنده معجزه باید با کمال اطمینان خاطر از تمام انسانها و متفکران و نوابغ جهان دعوت برای « مقابله به مثل» بکند و همه را از انجام آن عاجز بداند.

4. معجزه باید از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و سایر شرایط محدود به هیچ حدّی نباشد؛ یعنی در هرگونه شرائط و در هر وضع و کیفیت امکان پذیرباشد؛ زیرا از نیروی لایزال و نامحدود خداوند سرچشمه می گیرد، و از همین جا یکی از فرقهای اساسی میان (معجزات) و ( سایر  خارق عادات)  که از مرتاضان و امثال  آنها سر می زند، روشن می شود؛ زیرا هر مرتاضی عمل خارق العاده ی خود را در شرایط خاصی و به کیفیت معینی انجام می دهد، چون از نیروی محدودِ بشری سرچشمه می گیرد.

5. آورنده معجزه هرگز در برابر رقیب شکست نمی خورد.  

6. معجزه یک معلول بدون علت نیست، زیرا معلول بدون علّت، عقلاً محال است؛ بلکه معجزه به نوبه ی خود معلول علّتی است، منتها یک علت غیر عادی و مافوق طبیعی که تسلّط بر آن از قدرت انسانِ عادی بیرون است.  

7. معجزه حتماً دارای  هدف خاص تربیتی است و به عنوان سند زنده ای برای اثبات ارتباطِ آورنده ی معجزه، با جهان ماورای طبیعت و مبداء هستی می باشد.

وجوهِ مختلفِ معجزه بودن قرآن

علمای  سده های پیشین، غالباً به اعجاز قرآن از جنبه ی  فصاحت و بلاغت  و اسلوب عالی  آن می نگریستند و نیز برخی از آنان معتقد بودند که : عجزِ عرب از آوردن سخنانی نظیر قرآن، بدان جهت است که خدا اراده و تصمیم بر معارضه را از آنان گرفته است.

در اینجا برای مشخص کردنِ اینکه چه چیزی از قرآن معجزه می باشد، نظر علامه ی طباطبایی «رحمة الله علیه» را بیان می نمائیم. ایشان می فرمایند:

« قرآن کریم تنها از راه فصاحت و بلاغت، افراد را  دعوت به مبارزه نمی کند، بلکه از جهت معنی نیز پیشنهاد معارضه می نماید.»  1

آنگاه استاد علامه با استفاده از آیه ی شریفه ی [ افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً] 2

( آیا در قرآن تدّبر و تأمل نمی کنند؟ در حالیکه اگر از جانب غیر خدا بود، در آن [از جهت لفظ و معنا] اختلاف فراوان می یافتند.)

به یک نکته ی ظریف که هم بر اعجاز قرآن دلالت دارد و هم بر عدم تناقض و تضادّ و تحریفِ آیاتِ آن در طول تاریخ، اشاره کرده و فرموده اند:

« قرآن کریم از راه دیگر نیز تحدّی3  می کند، و آن این است که این کتاب ، تدریجاً با شرایطی کاملاً مختلف و گوناگون از گرفتاری و آسودگی و جنگ و صلح و قدرت و ضعف و ... در مدت 23 سال نازل شده است،

اگر از جانب خدا نبود، و ساخته و پرداخته ی بشربود، تناقض و تضادّ بسیاری در آن پدید می آمد و ناگزیر، آخر آن از اولش بهتر و مترقّی تر بود؛ چنانکه لازمه ی تکامل تدریجی بشر همین است؛ و حال آنکه آیات مکّی آن با آیات مدنی، یکنواخت می باشد؛ و آخرش از اولش متفاوت نیست. » 4

آیات تحدی به اشکال متفاوت آمده که در آنها تحّدی به همه ی قرآن ، به 10 سوره و ... صورت پذیرفته مانند:  « کافران می گویند محمد قرآن را از پیش خود آورده است، بگو اگر راست می گوئید، شما هم هر کس جز خدا را که می توانید، به یاری طلبید و ده سوره مانند قرآن بیاورید.»  5

که علامه طباطبایی می فرمانید: « آنچه در تحّدی ها از دشمن خواسته شده این است که کلامی همانند قرآن، با تمامی ویژگیهای موجود در آن، بیاورد؛ یعنی کلامی که صفات برجسته ی معنوی قرآن را به انضمام فصاحت و بلاغت  لفظی آن  دارا باشد." 6  و در ادامه  می فرمایند:  « کسانیکه  آشنایی  به  زبان عربی دارند هرگز نمی توانند تردید کنند که لهجه ی قرآن،  لهجه ی  شیوا  و شیرینی است که درک انسان را از زیبایی  خود  مبهوت و زبان  را از وصف  آن الکن و زبون می سازد. نه شعر است و نه نثر، بلکه اسلوبی است وَرای هر دو که جذبه و کششی مافوق شعر و روانی مافوق نثر را دارد ... سازمان وسیع معارف اعتقادی و اخلاقی و قوانین فردی و اجتماعی اسلام که اصول وکلیات آن در قرآن است، تنظیم غیر قابل خدشه، و تضاد و تناقض ناپذیر آن، از عهده ی بشر بیرون است، خاصّه به دست کسی که در شرایطی همانند شرایط زندگی پیغمبر اکرم «صلی الله علیه و آله» قرار گرفته باشد. » 7  

وجه تمایز قرآن نسبت به سایر معجزات

به طور کلی این کتاب 3 امتیاز بر تمام معجزات پیامبران پیشین و حتی سایر معجزات خود پیامبر اسلام دارد:

1. قرآن مرز (زمان) و (مکان) را در هم شکسته.

کارهای اعجاز آمیزی که از پیامبران پیشین نقل شده عموماً در دایره ی معینی از زمان و مکان قرار دارد، مثلاً اگر حضرت عیسی علیه السلام در گاهواره سخن می گوید یا اینکه موسی علیه السلام از دریا می گذرد این امور خارق العاده در مدار معینی از زمان و در برابر عده ی خاصی صورت گرفته، بنابراین برای کسانی که شاهد و ناظر این جریانات نبوده اند، جنبه ( حسی ) نداشته است.

اما قرآن این دو اشکال [ دایره ی محدود زمانی و مکانی] را نداشته، ما از قرآن همانطور استفاده می کنیم که یاران پیغمبر استفاده می کردند؛ بلکه  گذشت زمان و  پیشرفت علم و دانش به ما امکاناتی داده که بتوانیم استفاده ی بیشتری از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائیم.

همچنین فاصله های مکانی نمی توانند تأثیری در وضع اعجاز قرآن داشته باشند، کسانیکه در حجاز زندگی می کردند به قرآن نزدیکتر از کسانی که در ایران و روم زندگی می کردند، نبودند.

2. یک معجزه روحانی

امور خارق العاده ای که از پیامبران گذشته دیده شده، معمولاً جنبه ی جسمانی داشته است. زنده کردن مرده -شفای بیماران غیر قابل علاج و ... و همه جنبه جسمی دارند. و در حقیقت چشم و گوش انسان را تسخیر می کنند.   ولی الفاظ قرآن که از همین حروف و کلمات معمول ترکیب یافته آنچنان معانی بزرگ در بر دارد که  در اعماق دل و جان انسان نفوذ می کند. این معجزه ای است که تنها با مغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سر و کار دارد.

3. یک معجزه ی گویا

پیامبران پیشین همیشه همراه  معجزات خود  بودند و برای اثبات اعجاز آنها مخالفان  را دعوت به مقابله به مثل می کردند؛ در حقیقت معجزات آنها خود  زبان  نداشت و گفتار ایشان آن  را تکمیل می کرد؛ ولی قرآن یک معجزه گویاست. خودش به سوی خود دعوت می کند. لذا پس از وفات پیامبر « صلی الله علیه و آله» همچون زمان حیات او به دعوت خود ادامه می دهد.

چرا و چگونه قرآن ساخته ی فکر بشر نیست؟

این مسائل برای هیچ کس جای تردید نیست که:

الف) پیامبر اسلام از یک محیط عقب افتاده در تمام جهات که آن را یک محیط لااقل نیمه وحشی باید محسوب نمود، قیام کرد.

ب) سرزمین حجاز حق داشت یک محیط عقب مانده و فراموش شده باشد زیرا چیزی که مایه ی پیشرفت و ترقی بود در آن یافت نمی شد،  قسمت اعظم آن را ریگستان خشک و سوزانی تشکیل می داد که نه آب داشت و نه قابل کشت بود.  این محیط به قدری متروک بود که حتی جهانگشایان بزرگ دنیا مانند، رامسیس دوم و اسکندر مقدونی از تصویر آن چشم پوشیدند چون به مشکلاتش نمی ارزید. 8

اسلام از چنین محیطی طلوع کرد و همین محیط مهد پرورش قرآن بود.

ج) پیغمبر اسلام درس نخوانده بود، یعنی اصولاً در آن محیط، درسی وجود نداشت که بخواند . اگر کسی تنها خواندن و نوشتن می دانست دانشمند آن محیط محسوب می شد! و به فرض اینکه پیامبر اسلام خواندن و نوشتن را فرا می گرفت؛ کتابی در آن محیط پیدا نمی شد تا مطالعه کند، جز اساطیر و افسانه ها.

سفرهای محدود پیامبر به خارج از حجاز هم، به قدری کوتاه و پرزحمت بود که جائی برای این احتمال باقی نمی گذارد که ایشان در (خارج) تحصیل کرده باشند.

به علاوه چگونه ممکن است کسی در چنان محیطی که شخص با سواد در آن خیلی کمیاب است درسی خوانده باشد و انگشت نما نشود؟! و چگونه تصور می شود چنین کسی با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام  و (اُمی ) هستم و کسی به او اعتراض نکند؟!

قرآن روی کلمه (امی) یعنی (درس نخوانده) در مورد پیامبر به طور مکرر تکیه کرده است. 9

چنین پیامبری از چنان محیطی برخاست و کتابی آورد که  وضع آن محیطِ تاریک، آشفته و پرهرج و مرج را بکلّی دگرگون کرد.

کتابی که در بسیاری از موارد مبارزان را به مقابله به مثل دعوت کرده 10 و همه در این مبارزه شکست خورده اند.

از کجا که نیاوردند؟

در اینجا ممکن است کسی بگوید: ما از کجا بدانیم کسانی به معارضه با قرآن برنخاستند و مانند آن را نیاوردند؟ شاید برخاسته اند و آیاتی آورده اند، ولی در لا به لای تاریخ گذشتگان مانند بسیاری از حوادث دیگر، مدفون شده و یا مسلمانان متعصب در محو آن کوشیده اند؟

پاسخ

1.   هم در زمان پیغمبر اسلام «صلی الله علیه و آله» و هم بعد از رحلت آن حضرت، در داخل کشوهای اسلامی ، حتی در خود مکه و مدینه، مسیحیان و یهودیان سرسخت و متعصبی می زیستند که برای تضعیف مسلمانان از هر فرصتی استفاده می کردند.

2.   اگر کسانی به معارضه با قرآن برخاسته بودند و کتابی همانند قرآن آورده بودند آنها به هر قیمتی بود آن را حفظ می کردند و به خارج نیز می فرستادند وغیر مسلمانان در تواریخ خود نام و مشخصات آورنده آن را ضبط می نمودند.

3.   مسلماً احتمال چنین چیزی در زمانهای بعد از پیامبرکه اسلام توسعه یافته و رفت و آمد بیگانگان در ممالک اسلامی زیادتر شده بود بسیار بعید تر به نظر می رسد.

مبارزه کنندگان ناشی

اینکه گفته شد کسی نتوانسته با قرآن به ( معارضه) برخیزد، به این معنی نیست که تاکنون کسی به میدان قرآن نرفته، بلکه منظور این است کسانی هم که در این میدان قدم گذارده اند با شکست روبرو شده اند.

در این قسمت بیوگرافی چند تن از این افراد و شمه ایی از سخنان آنها را که در مقام معارضه با قرآن گفته اند، می آوریم تا با مطالعه ی آنها و مقایسه با قرآن، پی به عظمت این کتاب آسمانی ببریم:

نمونه اول

« مسیلمه» و سخنان او

از طلوع اسلام مدت زیادی نگذشته بود که شخصی به نام « مسیلمه بن حبیب» برخاست و دعوی نبوت کرد که بعداً به « مسیلمه کذاب» مشهور شد.

او مردی حادثه جو و مادی بود و تصور می کرد، موفقیتهای خیره کننده پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله » تنها بواسطه ی ادعای نبوت بوده است و اگراو هم ادعائی کند می تواند کسب شهرت کند؛ لذا مردم را دور خود جمع کرد و گفت: فرشته ایی به نام (رحمان) بر من نازل شده و قرآنی بنام من آورده است و کلمات بی معنی ای را برای مردم می خواند.

او همچنین از پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله » درخواست نمود که او را در پیامبری شریک سازد.

نمونه دوم

مسیلمه با (سجاح) ازدواج می کند!

مقارن ظهور مسیلمه، زنی از طایفه تغلب بنام « سجاح» نیز دعوت نبوت کرد. « رافعی» دانشمندِ اسلامی در کتاب (اعجاز قرآن) می نویسد، او در آغاز مسیحی بود، در زمان خلافت ابوبکر آیین مسیحیت را ترک  گفت و ادعای نبوت کرد و بعضی از مسیحیان آن نواحی به او گرویدند.

او با بعضی از قبائل اطراف خود جنگ کرد و با بعضی طرح مسالمت آمیز ریخت و همچنین تصمیم گرفت با مسیلمه بجنگند.

مسیلمه از این جریان بیمناک شد و پیشنهاد کرد با او ملاقات کند، در این ملاقات هم پیشنهاد صلح و هم ازدواج با او را نمود تا به کمک همدیگر، با مسلمین بجنگند.

چون ادامه این وضع ممکن بود فتنه بزرگی بر پا کند، سرانجام ارتش اسلام، دستگاه هر دو را در هم پیچید.

نمونه سوم

قرآن انگلیسها و آمریکائیها!

در سال 1913 میلادی رساله ای در مصر انتشار یافت که نویسنده آن معلوم نبود، ولی از محتویات و روی جلد آن استفاده می شد که این رساله از طرف (انگلیس و آمریکا) انتشار یافته است.

در این رساله دانشمندان آنها به اصطلاح خواسته بودند با دو سوره ی (حمد) و ( کوثر) معارضه کنند.

1.      الحمد اللرحمن، رب الاکون، الملک الدیان، لک العبادة و بک المستعان، اهدنا صراط الایمان...!

2.   انا اعطیناک الجواهر، فصل لربک و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر!... نقائص معنوی و ناموزون بودن تعبیرات و الفاظ این دو عبارت بر تمام کسانی که با زبان عربی آشنایی دارند روشن است و ما به چند نمونه آن اشاره می کنیم و کسانی که مشتاقِ توضیح بیشتری هستند به مقدمه تفسیر «البیان» صفحه ی 74-70 مراجعه کنند.

الف) تبدیل کلمه ی (الله) به (الرحمن) در جمله (الحمد الرحمن) تناسب جمله را بکلی بر هم زده است، زیرا (ال) در (الحمد) به معنی جنس و برای عمومیت است و این، تناسب با کلمه ی (الله) دارد که ناظر به تمام صفات خداوند می باشد. زیرا (الله) به معنی ذات مقدسی است که دارای تمام صفات کمالیه است، ولی (رحمن) فقط اشاره دارد به یکی از صفات او که صفت رحمت است و این با عمومیت (حمد) سازگار نیست.

ب) (اکوان) به معنی (حوادث) است و آن تناسب با (خلقت) دارد [ یعنی گفته شود: خالق الاکوان] نه با کلمه (رب) که به معنی ( مالک) است. به علاوه از کلمه ی (اکوان) بیشترغیر صاحبان عقل به نظر می آید، در حالیکه از کلمه (عالمین) در درجه اول صاحبان عقل مفهوم می گردد.

ج) ( لک العبادة و بک المستعان) هیچگونه دلالتی بر عبودیت گوینده و استعانت او از درگاه خداوند ندارد، و آن مفهوم پر ا رزشی که از (ایاک نعبد و ایاک نستعین) استفاده می شود، در این تعبیر ابداً وجود ندارد.

*****

نکته قابل توجه این است که تهیه کنندگان چنین عباراتی، جز به قافیه و سجع پردازی، توجهی نداشته اند و تصور می کردند که اگر عبارتی بر وزن آیات قرآن درست کنند، مانند قرآن را آورده اند، خواه این عبارات از نظر معنی و الفاظ  صحیح باشد یا نه؟

این کار درست مانند این است که یک آدم بی اطلاعِ از فن شعر بخواهد با شاعری همچون سعدی رقابت کند و برای این منظور بعضی از کلمات سعیدی را از میان اشعار نابش بر دارد و بجای آن کلماتی هموزن آنها بگذارد. مثلاً بگوید:

بنی آدم افراد یک ملّتند                    که در آفرینش زیک علّتند

چو چشمت بدرد آورد روزگار          برو دکترِ حاذقی را بیار!

آیا براستی این کار را رقابت با سعدی می توان گفت؟!!

نمونه چهارم

در اینجا نمونه ایی را بیان می کنیم که علاوه بر آوردن آیات،  پیروان خود را دعوت به معارضه هم کرده اند! این بار قرآنِ نازل شده بر یک پیرو مذهب « باب» ! را مرور می کنیم

در سوره ی 52 از کتاب (احسن القصص)، تألیف سید باب می گوید:

و ان کنتم فی ریب مما قد انزل الله علی عبدنا هذا فأتوا (به حرف)! من مثله یعنی: اگر در درستی آنچه خدا بر بنده ما نازل کرده شک دارید، چند حرف !  مانند آن بیاورید!

همانطور که ملاحظه می کنید این آقا آیه ی 23 سوره ی بقره از قرآن را تحریف کرده و به این صورت در آورده است.

ضمناً برای اینکه شاهکاری نشان داده باشد تحدی به آوردن ده سوره و یا یک سوره نکرده بلکه دعوت به آوردن « چند حرف»! نموده  است، در حالیکه کودکان کلاس اول ابتدایی که الفبا را می دانند، می توانند چند حرف مانند آن بیاورند!!

فضیلت خط شکسته!

در کتاب « بیان عربی» صفحه ی 26 می گوید:

و لتستقرن الصبایا علی سریر او عرش او کرسی فان ذلک لم یحسب من عمرهم و لتأذن لهم بما یفرحون و لتعلـّمن « خط الشکسته»! فان ذلک ما یحبه الله! یعنی : دختران خود را حتماً  باید روی تخت و کرسی جای دهید،  زیرا روی  تخت و کرسی  نشستن  از عمر آنها  حساب  نمی شود! و به آنها اجازه بدهید هر نوع می خواهند تفریح کنند! و خط شکسته را حتماً یاد بگیرند زیرا خدا خط شکسته را دوست دارد!

البته توجه دارید (شکسته) که از الفاظ فارسی خالص است در متن این عبارت عربی خود را جا زده است. اما به چه مجوز قانونی؟

از این گذشته (صبایا) جمع (صبیه) و مؤنث است، با این حال معلوم نیست چرا ضمیر (لهم) و (عمرهم) و (یفرحون) همه، مذکر آورده شده است؟

وانگهی کلمه (الشکسته) با تمام اشکالاتی که دارد، به عنوان صفت برای (خط) آورده شده و بنابراین باید (خط) هم (ال) داشته باشد و گفته شود (الخط الشکسته) نه (خط الشکسته)

اما نکته اصلی کجاست؟ چرا بابْ این همه اهمیت به خط شکسته با همان تعبیر فارسی دارد؟

برای اینکه تنها هنر او خط شکسته بود  نمونه های موجود گواهی می دهد که خط شکسته خوبی داشته است.

عذر بدتر از گناه

از همه  جالبتر عذری است که برای این عباراتِ غلط آورده اند، آنها می گویند: ما این الفاظ را  از قید و بندِ قواعد خشک  رها  ساخته ایم!، یعنی آنها را از چنگال قواعد بی رحم دستور زبان و ادبیات آزاد نموده اند. حتی بعضی از پیروان او غلط نویسی را جزو کرامات او دانسته اند.

اگر غلط نویسی افتخار یا کرامت باشد باید سر کم یسوادها از بابت غلط نویسی به آسمان سائیده شود!

اعجاز قرآن از نظر موزون بودن کلمات و رسا بودن عبارات

زیبایی ظاهر و عمق معنی

یک مطالعه کوتاه در آثار ادبا و نویسندگان نشان می دهد که آنها به دو دسته متمایز تقسیم می شوند: جمعی بیشتر به زیبایی الفاظ اهمیت می دهند و زیاد دربند عمقِ معنی نیستند، اما عده ی دیگر، به الفاظ اهمیت نمی دهند و تمام قدرت و نبوغ خود را متوجه معانی می سازند. البته در این میان نویسندگانی نیز هستند که به هر دو قسمت اهمیت می دهند، اما بسیار محدود و انگشت شمارند، زیرا یک نبوغ فوق العاده می خواهد که کسی بتواند این دو را [ زیبایی لفظ و  زیبایی معنی] با هم در یکجا جمع کند.

قرآن این امتیاز بزرگ را در حد اعجاز دارد. الفاظ آن در نهایتِ شیرینی و زیبایی و کلمات آهنگ دار و موزون، و با اینهمه کاملاً با معانی منطبق است.

منظره ای از زیبایی لفظ و معنا

در قرآن سوره ی رعد آیه ی 17 برای مجسم ساختن صحنه ی مبارزه حق و باطل و سرانجام این مبارزه ی دائمی، مثال جالبی زده شده است:

انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبداً رابیاً و مما یوقدن علیه فی النار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله کذلک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینعف الناس فیمکث فی الارض « خداوند آبی از آسمان نازل نمود و از هر سرزمینی رودهایی به اندازه ی گنجایش آن به راه افتاد. سیلاب کفهائی بر روی خود حمل کرد [  نه تنها بر روی  سیلاب  کف  ظاهر می گردد،  بلکه ]  در روی  فلزاتی که برای زینت یا  وسایل زندگی  زیر فشار آتش،  ذوب  می شوند،  اینگونه  کفها آشکار می گردد اینچنین خداوند، حق و باطل را مجسم می سازد، اما کف بزودی از بین می رود، ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند.»

در همین یک مثالِ کوتاه که با الفاظ موزونی ادا شده نکات جالبی نهفته که ذیلاً به قسمتی از آن اشاره می گردد:

1.   طرفدارانِ باطل همیشه مانند کفهای روی آب پر هیاهو هستند، ظاهری فریبنده و درونی تهی و خالی دارند و ضمناً همیشه خود پرستند و بلندی طلبند (زبداً رابیاً ) بعکسِ طرفدارانِ حق.

2.   باطل، بی دوام، بی فایده و بی خاصیت است؛ ولی حق، منبع انواع برکات است. همانطور که کفهای روی آب،  نه رفع تشنگی می کنند و نه گل و گیاهی می رویانند، ولی آب همه جا رمز حیات است

3.   باطل ممکن است به شکلهای گوناگون ودر هر لباس و هر صحنه ای خودنمایی کند. همانطور که کفها بر روی آب و فلزات ذوب شده، هر دو آشکار می گردند. ( و مما یوقدون علیه فی النار...)

4.   هر کسی به  اندازه  استعداد و وسعت روح خود می تواند از مواهب این جهان استفاده کند، همانطور که هر زمینی به اندازه وسعت خود قطرات باران را به خود می پذیرد.

همچنین آثار وجود هر کس به مقدار ظرفیت وجود اوست، چنانکه رودهایی که از هر زمینی جریان می یابد، چنین است. (فسالت اودیة بقدرها)

5.   مبارزه حق و باطل یک مبارزه ی دائمی است و سرانجام این مبازه در همه جا یکسان است، یعنی پیروزی حق. همانطور که منظره ی سیلاب و کف در همه جا به چشم می خورد.

6.      بقاء و دوام هر موجودی در سایه سود رسانیدن به اجتماع و مردم است. (و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض)

پی نوشتها:

1.      شیعه در اسلام، ص 95.

2.       سوره ی نساء – آیه ی 82.

3.      به مبارزه طلبیدن

4. شیعه در اسلام ص 97

5. سوره هود، آیه ی 13.

6. اعجاز قرآن ، ص 16.

7. قرآن در اسلام، ص 171-170

8. رجوع شود به تاریخ تمدن جرجی زیدان ، ج 1

9. اعراف ، آیات 158-157

10. مراجعه شود به: بقره، آیه 23 – اسرا آیه 88 – هود آیه 13

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد