خدا را بزرگ مىدانم، از آن روز که وصف کمالاتت را شنیدم و محمد را ختم رسل شناختم، از آن لحظه که دانستم پدرِ تو است؛ و على را به آن سبب یگانه عالم خطاب کردم که تو لایق همسریش دانستى. از مجتبى و حسین و زینبت جز این انتظارى نیست که شیر دنیا باشند و سرور عقبى که از تو زاده شدهاند. اى که بهشت از تو رنگ و بوى بهشتى یافته است؛ یاس سپیدى را از تو به عاریت گرفت؛ شب در عزاى فراق تو بود که سیهپوش شد.
اى جاودانه مادر، بلنداى روحت انتهاى کیهان و کهکشان نگاهت والاترین معراج است. من چه بگویم که نه لیاقتش را و نه جسارتش را دارم که حتى محاسنت را معنا کنم. اى معنا دهنده به واژه مطهر زن. زن پیش از تو براى مرد «کالا» و پس از تو در برابر مرد «والا» بود. تو آن زن مردانهتر از همه مردانى.
گویند آسمان از خشم تو غرش مىکند و خورشید از دورى تو مىسوزد. اى آبروى شیعه، زمزم همیشه جوشان مهرى و دریاى همیشه خروشان معرفت. اى پهلو شکسته، اى پهلوان صفت. تا ابد آسمان خواهد گریست و افسوس خواهد خورد که چرا نور از چشمان على نرفت، آن زمان که غنچهاش را در فدک پرپر مىکردند.
مشرکان و دیوصفتان دنیوى سخن رسول را نشنیدند، نگاه على را نخواندند، فریاد زهرا را برنتافتند. آن هرزگان سیاه و آن بردگان هوس پلیدى را معنا بخشیدند، ابولهب را خلف بودند، و ابوجهل را آبرو خریدند.
جانم فداى مولایم على که در فراقت یکشبه سیهپوش و سپیدموى شد. دیگر کسى على را جز در محراب مسجد کوفه - که خود را نزدیک وصالت مىدید - شادمان نیافت. اى ملکه ملکوت، من چه بگویم که سنگریزهایم در کف اقیانوسى که آن اقیانوس لحظهاى پلک زدن چشمان توست. آخر مگر مىتوان جز فرزند تو بود و از مجتبى مظلومتر شهید شد؛ یا مگر مىتوان از غیر تو فرزندى به شجاعت حسین آفرید و زنى غمدیدهتر از زینب که تو غمخوار عالم بودى و عالم غمساز تو. اى غمگین جاوید، غربت مزارت به مظلومیت حسین توست. شقایق از آن رو گاه و بیگاه در بیابان سبز شد که در پی آرامگهت مىگشت؛ و شهاب از آن روز سرگردان آسمان شد که قصد نورافشانى مرقدت را داشت.
منبع: http://www.hadith.net و شبکه پیام سیما |