تسنیم

مطالب قرآنی: مقالات-حدیث-گزارش-درباره قرآن-پند بزرگان-کتابشناسی-علوم قرآنی-حفظ قرآن-شان نزول-پرسش و پاسخ-آیامیدانید-دین و زندگی

تسنیم

مطالب قرآنی: مقالات-حدیث-گزارش-درباره قرآن-پند بزرگان-کتابشناسی-علوم قرآنی-حفظ قرآن-شان نزول-پرسش و پاسخ-آیامیدانید-دین و زندگی

سورة الفلق

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1) مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (2) وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (3) وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (4) وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (5)

 

منبع:  http://quran.al-shia.com/fa/id/1/mtn/113.htm

سورة الناس

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِکِ النَّاسِ (2) إِلَهِ النَّاسِ (3) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)

 

 

منبع: http://quran.al-shia.com/fa/id/1/mtn/114.htm

قرآن بر پایه هفت «حرف» نازل شده است

 

در احادیث متعددی، از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که آن جناب فرموده اند: قرآن بر پایه هفت «حرف» نازل شده است.


در مورد معنای این روایت، دانشمندان اقوالی دارند که از آن میان به سه قول مهمتر اشاره می کنیم:


1- برخی گفته اند مقصود این است که قرائتهای مختلف که با مبانی سازگار باشد همگی معتبر است و هر کدام از آنها را می توان در نماز و ... قرائت کرد.


2- برخی هم گفته اند که «حرف» در این حدیث بـه مـعـنـاى «لـهجه» است. قبایل مختلف عرب با لهجه هاى گوناگون نماز مى خواندند و قرآن را بر خـلاف لهجه قریش - که فصیحترین لهجه هاى عرب است- قرائت مى کردند؛ برخى از صحابه معترض شـدند و از پـیـامـبر(ص ) پرسیدند که آیا باید تمامى مردم طبق لهجه قـریـش آیات قران را تـلاوت کـنـند؟
حضرت در پاسخ ایشان فرمودند: نه، قرآن به هفت لهجه نازل شده و به لهجه قریش اختصاص ندارد. در ضمن، برخی از قرآن پژوهان گفته اند که عدد هفت در این حدیث کنایه از «کثرت» است و مقدار عددی آن منظور نیست.


3- برخی از قرآن پژوهان گفته اند که مقصود از این روایت این است که آیات قرآن هفت بطن و هفت معنا دارد.

 

حدیث قرآنی

 

 

امام علی (ع):

 

 اَحسِنُوا تِلاوَةَ القُرآنِ                     خوب و زیبا قرآن بخوانید.                (تصنیف/1990)

 

 

 

امام علی (ع):

 

تَعَلَمُوا القُرآنَ وَاعمَلُوا بِهِ              قرآن را یاد بگیرید و به آن عمل کنید.    (بحار،ج78،ص35)        

 

 

 

امام علی (ع):

 

شِفاءُ الجَنانِ – قَراءَةُ القُرآنِ              شفابخش دل و جان ، خواندن قرآن است.      (نثر ، ص 76)

 

 

 

امام علی (ع):

 

لِقاحُ الایمانِ – تَلاوَةُ القُرآنِ        ثمر دادن ( و زیاد شدن ) ایمان ، در خواندن قرآن است. (تصنیف،1992)

 

 

حضرت فاطمه (س):

 

از دنیای شما محبت سه چیز در دلم نهاده شده،

تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا

 

 

امام حسین (ع):

 

کسی که خود را برای خداوند خالص کرداند و کلام او را راهنما گیرد، به عقیده ی استوار رهنمون می شود و خداوند او را به راه راست هدایت می کند.

 

 

امام حسن (ع):

 

قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز و باطنش عمیق است.

 

 

وحى الهى

 

پرسش :

چگونه پیامبران مى‏فهمیدند که آنچه مى‏شنوند، وحى الهى است؟

پاسخ :

از دو طریق پیامبران آگاه مى‏شدند:

1 - در آن حالت‏یک نوع مکاشفه باطنى و احساس درونى که انسان را به‏قطع و یقین کامل مى‏رساند و هرگونه شک و شبهه را زائل مى‏کرد، به‏پیامبران دست مى‏داد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «پیامبر نمى‏دانست‏جبرئیل از طرف خداست مگر از طریق توفیق الهى‏».

2 - آغاز وحى ممکن است‏با مسائل خارق عادتى توام بوده که جز به‏نیروى پروردگار ممکن نیست همانگونه که موسى(ع) آتش را از میان‏درخت‏سبز مشاهده کرد از آن فهمید که مساله یک مساله الهى واعجازآمیز بوده است (1) .

از بعضى روایات استفاده مى‏شود هنگامى که وحى بر پیامبر(ص) ازطریقه فرشته وحى نازل مى‏شد، حال پیامبر عادى بود اما هنگامى که‏ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار مى‏گشت، پیامبر(ص) سنگینى‏فوق‏العاده‏اى احساس مى‏کرد تا آنجا که مدهوش مى‏شد.

از امام صادق(ع) نقل شده که از حضرتش پرسیدند: آن حالت مدهوش که‏به پیامبر(ص) هنگام وحى دست مى‏داد، چه بود؟ فرمود: این در هنگامى‏بود که در میان او و خداوند هیچکس واسطه نبود و خداوند مستقیما براو تجلى مى‏کرد (2) .

از «ابن عباس‏» تفسیرى براى مدهوش شدن رسول خدا(ص) هنگام نزول‏وحى دیده مى‏شود. او مى‏گوید: «هنگامى که وحى به پیامبر(ص) نازل مى‏شد، احساس درد شدیدى مى‏کرد وسر مبارکش درد مى‏گرفت و در خود سنگینى فوق‏العاده مى‏یافت، و این‏همان است که قرآن مى‏گوید ما به زودى بر تو گفتار سنگینى القاءمى‏کنیم‏» (3) .

«علامه طباطبائى‏»(ره) در «المیزان‏» مى‏گوید: «آن قسم از کلام الهى که نامش را وحى گویند، ذاتا مشخص و معین است‏و هیچگونه شک و تردیدى در آن پیش نمى‏آید زیرا در آن صورت حجابى‏بین بنده و پروردگار نیست و وقوع اشتباه در آن از محالات محسوب‏است.

لکن قسم دیگر آن که از پشت‏حجاب تحقق پیدا مى‏کند، البته احتیاج به‏ممیزى دارد که راه اشتباه را در آن مسدود نماید و آن بناچار بایدبه وحى منتهى شود. اما امتیاز کلام ملکى از کلام شیطانى این است که‏خاطر ملکى ملازم با شرح صدر بوده و به مغفرت و فضل الهى دعوت وبالاخره منتهى به چیزى مى‏شود که مطابق دین یعنى معارف مذکور درقرآن و سنت نبوى مى‏باشد.

از طرف دیگر خاطر شیطانى ملازم ضیق صدر مى‏باشد و به متابعت هواى‏نفس دعوت مى‏کند و بالاخره منتهى به چیزى مى‏شود که مخالف دین ومعارف آن و هم‏چنین مخالف فطرت انسانى باشد.

البته انبیاى الهى و کسانى که مانند آنان از مقربین الهى محسوب‏مى‏شوند، بعضا ممکن است ملک و شیطان را مشاهده کنند و آنها را درعین مشاهده بشناسند و چنانکه قرآن از آدم و ابراهیم و... حکایت‏مى‏کند» (4) .


1. تفسیر نمونه: ج‏13، ص 173.

2. بحارالانوار: ج‏18، ص 256.

3. همان مدرک: ص 261.

4. علامه طباطبائى: المیزان، ج‏13.

رضا باقى‏زاده

مکتب اسلام ، سال 1377 ، ش 10