قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1) مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (2) وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (3) وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (4) وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (5)
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِکِ النَّاسِ (2) إِلَهِ النَّاسِ (3) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)
در احادیث متعددی، از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که آن جناب فرموده اند: قرآن بر پایه هفت «حرف» نازل شده است.
در مورد معنای این روایت، دانشمندان اقوالی دارند که از آن میان به سه قول مهمتر اشاره می کنیم:
1- برخی گفته اند مقصود این است که قرائتهای مختلف که با مبانی سازگار باشد همگی معتبر است و هر کدام از آنها را می توان در نماز و ... قرائت کرد.
2- برخی هم گفته اند که «حرف» در این حدیث بـه مـعـنـاى «لـهجه» است. قبایل مختلف عرب با لهجه هاى گوناگون نماز مى خواندند و قرآن را بر خـلاف لهجه قریش - که فصیحترین لهجه هاى عرب است- قرائت مى کردند؛ برخى از صحابه معترض شـدند و از پـیـامـبر(ص ) پرسیدند که آیا باید تمامى مردم طبق لهجه قـریـش آیات قران را تـلاوت کـنـند؟
حضرت در پاسخ ایشان فرمودند: نه، قرآن به هفت لهجه نازل شده و به لهجه قریش اختصاص ندارد. در ضمن، برخی از قرآن پژوهان گفته اند که عدد هفت در این حدیث کنایه از «کثرت» است و مقدار عددی آن منظور نیست.
3- برخی از قرآن پژوهان گفته اند که مقصود از این روایت این است که آیات قرآن هفت بطن و هفت معنا دارد.
امام علی (ع):
اَحسِنُوا تِلاوَةَ القُرآنِ خوب و زیبا قرآن بخوانید. (تصنیف/1990)
امام علی (ع):
تَعَلَمُوا القُرآنَ وَاعمَلُوا بِهِ قرآن را یاد بگیرید و به آن عمل کنید. (بحار،ج78،ص35)
امام علی (ع):
شِفاءُ الجَنانِ – قَراءَةُ القُرآنِ شفابخش دل و جان ، خواندن قرآن است. (نثر ، ص 76)
امام علی (ع):
لِقاحُ الایمانِ – تَلاوَةُ القُرآنِ ثمر دادن ( و زیاد شدن ) ایمان ، در خواندن قرآن است. (تصنیف،1992)
حضرت فاطمه (س):
از دنیای شما محبت سه چیز در دلم نهاده شده،
تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا
امام حسین (ع):
کسی که خود را برای خداوند خالص کرداند و کلام او را راهنما گیرد، به عقیده ی استوار رهنمون می شود و خداوند او را به راه راست هدایت می کند.
امام حسن (ع):
قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز و باطنش عمیق است.
چگونه پیامبران مىفهمیدند که آنچه مىشنوند، وحى الهى است؟
از دو طریق پیامبران آگاه مىشدند:
1 - در آن حالتیک نوع مکاشفه باطنى و احساس درونى که انسان را بهقطع و یقین کامل مىرساند و هرگونه شک و شبهه را زائل مىکرد، بهپیامبران دست مىداد. امام صادق(ع) مىفرماید: «پیامبر نمىدانستجبرئیل از طرف خداست مگر از طریق توفیق الهى».
2 - آغاز وحى ممکن استبا مسائل خارق عادتى توام بوده که جز بهنیروى پروردگار ممکن نیست همانگونه که موسى(ع) آتش را از میاندرختسبز مشاهده کرد از آن فهمید که مساله یک مساله الهى واعجازآمیز بوده است (1) .
از بعضى روایات استفاده مىشود هنگامى که وحى بر پیامبر(ص) ازطریقه فرشته وحى نازل مىشد، حال پیامبر عادى بود اما هنگامى کهارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار مىگشت، پیامبر(ص) سنگینىفوقالعادهاى احساس مىکرد تا آنجا که مدهوش مىشد.
از امام صادق(ع) نقل شده که از حضرتش پرسیدند: آن حالت مدهوش کهبه پیامبر(ص) هنگام وحى دست مىداد، چه بود؟ فرمود: این در هنگامىبود که در میان او و خداوند هیچکس واسطه نبود و خداوند مستقیما براو تجلى مىکرد (2) .
از «ابن عباس» تفسیرى براى مدهوش شدن رسول خدا(ص) هنگام نزولوحى دیده مىشود. او مىگوید: «هنگامى که وحى به پیامبر(ص) نازل مىشد، احساس درد شدیدى مىکرد وسر مبارکش درد مىگرفت و در خود سنگینى فوقالعاده مىیافت، و اینهمان است که قرآن مىگوید ما به زودى بر تو گفتار سنگینى القاءمىکنیم» (3) .
«علامه طباطبائى»(ره) در «المیزان» مىگوید: «آن قسم از کلام الهى که نامش را وحى گویند، ذاتا مشخص و معین استو هیچگونه شک و تردیدى در آن پیش نمىآید زیرا در آن صورت حجابىبین بنده و پروردگار نیست و وقوع اشتباه در آن از محالات محسوباست.
لکن قسم دیگر آن که از پشتحجاب تحقق پیدا مىکند، البته احتیاج بهممیزى دارد که راه اشتباه را در آن مسدود نماید و آن بناچار بایدبه وحى منتهى شود. اما امتیاز کلام ملکى از کلام شیطانى این است کهخاطر ملکى ملازم با شرح صدر بوده و به مغفرت و فضل الهى دعوت وبالاخره منتهى به چیزى مىشود که مطابق دین یعنى معارف مذکور درقرآن و سنت نبوى مىباشد.
از طرف دیگر خاطر شیطانى ملازم ضیق صدر مىباشد و به متابعت هواىنفس دعوت مىکند و بالاخره منتهى به چیزى مىشود که مخالف دین ومعارف آن و همچنین مخالف فطرت انسانى باشد.
البته انبیاى الهى و کسانى که مانند آنان از مقربین الهى محسوبمىشوند، بعضا ممکن است ملک و شیطان را مشاهده کنند و آنها را درعین مشاهده بشناسند و چنانکه قرآن از آدم و ابراهیم و... حکایتمىکند» (4) .
1. تفسیر نمونه: ج13، ص 173.
2. بحارالانوار: ج18، ص 256.
3. همان مدرک: ص 261.
4. علامه طباطبائى: المیزان، ج13.