X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پاک زبانی، مقدمه پاکی دل!

1386/12/18 ساعت 18:32

 

شعر

اشاره:

گویند که دل، منبع نورست و بی شک، این نور الهی، از چند مسیر به آن وارد می شود؛ زبان، گوش، چشم و ... روزنه های ورود نورند به جایگاه اصلی آن!

تو به جای بدگویی از دیگران، می توانی از صفات نیکشان بگویی که هم انس و الفتی می آفریند و هم دلت را نرم و پر مهر می کند...

تو به جای عیب جویی از رفتار دیگران، می توانی از اخلاق خودت، آنهایی را که نازیبا هستند، بیابی و رفع کنی تا سراسر زیبایی شوی ...

 

پاکزبانی از دیدگاه قرآنی

 

«... وَلا یَعتَب بعَضُکُم بَعضًا ایُحبُّ احَدُکُم ان یَاکُلَ لَحمَ اخیهِ مَیتاً فَکَرهتُمُوهُ وَ اتَّقواللهَ اِنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحیمٌ: ... و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است.» (حجرات/ 12)

 

پاکزبانی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

«مبغوض ترین شما نزد خداوند متعال، راهیان به سخن چینی هستند که بین برادران جدایی می افکنند.»

 

پاکزبانی از نگاه بزرگان

 

حکایت اول 

یک روز قبل از اینکه امام به بیمارستان بروند، توصیه ای در مورد غیبت کردند. ایشان نمی گفتند غیبت نکنید، چون آن را نباید بکنیم، بلکه می گفتند سعی کنید حتی در مجالسی که غیبت می شود شرکت نکنید. اما در پرهیز از غیبت و مسخره کردن خیلی تاکید داشتند.

 

حکایت دوم

همسر امام نقل می کند که من 62 سال با امام بزرگوار زندگی کردم و در این 62 سال یک غیبت از این مرد نشنیدم. خیلی این مطلب معجزه گونه است، حتی تا این درجه که ایشان گفته بود که ما یک کارگری داشتیم که خیلی کاری نبود، لذا آن را تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم. بعد از چند روز من خدمت امام گفتم که این خیلی کارگر خوبی است. امام فرمود: اگر با این جمله می خواهی به من بفهمانی که قبلی خوب نبود این یک غیبت است و من حاضر نیستم بشنوم.

 

حکایت سوم

یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم، شب ها برمی خاستم، نماز می گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم. شبی در خدمت پدر- رحمة الله علیه- نشسته بودم و تمام شب، چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را برکنار گرفته، می خواندم. در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیده اند. پدر را گفتم: از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفته اند، بلکه مرده اند. پدر گفت: تو نیز اگر می خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی.

 

غیبت

غیبت گناهی است که غیبت کننده به تنهایی نمی تواند آن را انجام دهد. پس شنونده غیبت نیز در تحقق این گناه سهیم است؛ مگر آن که با غیبت کننده مخالفت کند و او را از غیبت منع کند، باید از شنیدن غیبت خودداری نماید و در قلب خویش با غیبت کننده مخالفت باشد.

 

آثار غیبت

غیبت سه نوع اثر دارد:

اثر اول بر رابطه غیبت کننده با غیبت شونده تاثیر منفی می گذارد.

اثر دوم غیبت، اثری اجتماعی است. کسانی که شنونده غیبت هستند، همواره این احتمال را می دهند که غیبت کننده در غیاب آنان نیز از عیوبشان سخن گوید. در نتیجه رابطه آنان با غیبت کننده تضعیف می شود. در صورتی که غیبت زیاد صورت گیرد، محیط اجتماع امنیت خود را از دست می دهد و آبروی انسان ها به خطر می افتد.

اثر سوم غیبت در رابطه انسان با خداست. کسی که غیبت می کند، از فرمان خدا سرپیچی کرده و کیفر الهی در انتظار اوست.

 

تهمت

تهمت عبارت است از نسبتی که به مسلمانی داده می شود که در او وجود ندارد و او از آن نسبت ناخشنود می شود.

بی خبری کسی که به او تهمت می زنند از بی خبری کسی که غیبت او را می کنند بیشتر است، زیرا غیبت شونده از عیوب خود آگاه است ولی کسی که به او تهمت می زنند عملی را به او نسبت داده اند که او مرتکب نشده است و روح او از آن بی خبر است، بنابراین ظلمی که با تهمت بر کسی روا داشته می شود، بسیار بزرگ است.

 

سخن چینی

سخن چینی یا نمیمه، یعنی سخنی را که کسی درباره دیگری گفته است برای او باز گفتن، یعنی سخنی را که گوینده در ذم دیگری گفته است به نزد شخص مورد مذمت بردن.

 

عیب جویی

 عیب جویی یعنی در کمین شناخت عیوب دیگران بودن. عیب جویی موجب سردی روابط اجتماعی و احساس ناامنی در جامعه می شود.

فرد عیب جو از برقراری ارتباط صمیمی با دیگران محروم است.

در جستجوی کشف عیوب دیگران بودن، یعنی درخواست کردن کشف چیزی که پوشیده ماندنش مقصود ستارالعیوب است، و این مخالف با سنت خداست.

 

سیر یک روز طعنه زد به پیاز                          که تو مسکین چقدر بدبویی

گفت: از عیب خویش بی خبری                     زان ره از خلق عیب می جویی

گفتن از زشت رویی دگران                            نشود باعث نکورویی

تو گمان می کنی که شاخ گلی                     به صف سرو و لاله می رویی

یا که هم بوی مشک تاتاری                          یا ز ازهار باغ مینویی

خویشتن بی سبب بزرگ مکن                      تو هم از ساکنان این کویی

در خود آن به که نیک تر نگری                      اول آن به که عیب خود گویی

 

                                                                                                                                                ادامه دارد ...

منبع :

طباطبایی، سید محمد هادی،  کتابچه شهر قرآنی، شماره11،  با اندکی تصرف، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد