X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مثل در قرآن ( ۳)

1384/10/24 ساعت 13:04

پشه ضعیف

"ان الله لا یستحی اَن یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاما الذین امنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین." (بقره / 26)

"خداوند از این که مثال – به موجودات ظاهراً کوچکی مانند – پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی کند ؛ زیرا مؤمنان می دانند که حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما کسانی که کافر شدند – این موضوع را بهانه کرده – و می گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟ آری خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می کند ولی فقط فاسقان را با آن گمراه می کند."

در این که چرا خداوند متعال در این آیه پشه را مثال زده است نکات متعددی را بیان کرده اند اما مَثل وسیله ای است که برای تجسم حقیقت به کار می رود و گاهی گوینده در مقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است. بلاغت سخن ایجاب می کند که برای نشان دادن ضعف آنها موجود ضعیفی را برای مثال انتخاب کند مثلاً در آیه 73 سوره حج آمده است: آنهایی که – بتها – مورد پرستش شما – کفار – هستند هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند، اگرچه دست به دست هم بدهند، حتی اگر مگس، چیزی از آنها برباید قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طالب شونده.

یا در تشبیه تکیه گاه بت پرستان، خداوند متعال از خانه عنکبوت مثال می زند که سست ترین خانه هاست زیرا نه عنکبوت را از سرما و گرما و باد و باران حفظ می کند و نه از حمله دشمنانش.

معلوم است که برای ضعف کفار، اگر مثال از آفرینش آسمانها و زمین و سیارات و کهکشانها زده شود، تناسب با قدرت کفار ندارد.

شیخ محمود شبستری در گلشن راز درباره حکمت این مثل چنین سروده است:

هزاران آدم اندر وی هویداست

به هر جزوی ز خاک ار بنگری راست

در اسماء، قطره ای مانند نیل است

به اعضاء پشه ای هم چند پیل است

جهانی در دل یک ارزن آمد

درون حبه ای صد خرمن آمد

درون نقطه چشم آسمانی

به هر پشه در جای جانی

خداوند دو عالم راست منزل ...

به آن خردی که آمد حبه دل

هر آینه که گویی نیست باطل

اگر فکر گردی مرد کامل

که باطل دیدن از ضعف یقین است

کلام حق همی ناطق بدین است

نباشد در وجود تیر و بهرام

وجود پشه دارد حکمت ای خام

مانند حیوانات

" و مثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء صم بکم عمی فهم لا یعقلون." (بقره / 171)

" وَ مثل – دعوت کننده ی – کافران چون مَثَل کسی است که حیوانی را که جز صدا و ندایی مبهم، چیزی – نمی شنود بانگ می زند. – آری – کرند، لالند، کورند. و در نمی یابند."

در این آیه، خداوند کفار را به حیوانات فاقد درک و شعوری تشبیه فرموده است که از صدای چوپان فقط توجه به طرز ادای کلمات و تن صدا دارند نه مفهوم  و حقیقت آن.

چوپانان و گله داران در هنگام چرای گوسفندانی وقتی می خواهند آنها را از مسیری باز دارند و یا به مسیری هدایت کنند با فریاد و سر و صدا به سوی آنان می دوند. حیوانات معنی کلمات چوپان را نمی فهمند فقط صدای آنها را می شنوند و از مسیری بر می گردند یا به مسیری می روند. کفار نیز چشم و گوش و زبان دل خویش را بر حقایق بسته اند هر چه با آنها از راه استدلال و محبت صحبت شود آنها اعمال و سنتهای پدران و گذشتگان خویش را مطرح می کنند و یا این که تابع هواهای نفسانی و نیت های شیطانی خویش هستند و نظر خود را از نظر سایرین بهتر و مفیدتر می پندارند به همین جهت دائم در پیله ای که خود بافته اند، به دور خویش رشته های ظن و گمان باطل می پیچند و اسیر خود بافته های خویش اند. درست مانند حیواناتی که از زندگی کردن فقط خوردن و خوابیدن و جفت گیری را می فهمند و با بقیه حقایق حیات کاری ندارند. در قرآن کریم در چهارده آیه اشاره به کری و کوری و لالی جاهلان شده است و در چندین مورد نیز جاهلان و کفار به حیوانات و چهارپایان تشبیه شده اند.

جامی شاعر معروف ایران درباره این آیه چنین سروده است:

حیوانی است مستوی القامه

حد انسان به مذهب عامه

به دو پا راهبر به خانه و کوی

پهن ناخن برهنه پوست زموی

می برندش گمان که انسان است

به دو پا راهبر به خانه و کوی

می فزاید بر این معانی خاص

وانکه خود را گمان برد ز خواص

 که همین اوست آنکه انسان است

هر کسی را به خود گمان آن است 

زده از وی بقدر خویش نفس

لفظ انسان یکی ولی هر کس

روی هر کس به فکر ورای وی است.(1)

جنبش هر کسی زجای وی است

                            

سرگذشت گذشتگان

"ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین امنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب." (بقره / 214)

" آیا پنداشتید که داخل بهشت می شوید و حال آن که هنوز مانند آنچه بر – سر – پیشینیان شما آمد، بر – سر – شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و به – هول و – تکان در آمدند، تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند: "یاری خدا کی خواهد بود؟ هش دار، که یاری خدا نزدیک است."

در این آیه خداوند متعال حوادثی را که بر اساس سنت الهی برای امتهای گذشته پیش آمده را برای این امت مثل زده است و می فرماید: شما تصور می کنید که همین کافی است که به زبان ایمان آورید و دیگر برای رفع مشکلات فردی و اجتماعی خویش نیاز به هیچ تلاش و کوشش و مجاهده و زحمتی ندارید!؟

فقط باید ایمان بیاورید و بقیه کارها را از خداوند متعال توقع داشته باشید انجام دهد!؟

هرگز چنین نیست . بلکه مؤمنان باید پس از ایمان آوردن و تقویت آن به استقبال مشکلات بروند، فداکاری کنند، جهاد نمایند، سختی ها را تحمل کنند، صبور و بردبار باشند و در کوره عمل، آبدیده و صیقل خورده شوند. اتفاقاً در میدان عمل مومنان واقعی از کسانی که شعار ایمان می دهند اما عملاً حاضر به هیچ کاری نیستند شناخته می شوند!

البته خداوند متعال مومنانی را که حتی الامکان و تا توان دارند صادقانه در راه ایمان و عقیده خویش مجاهده می کنند بر دشمنان پیروز می گرداند چنان که موسی و بنی اسراییل را بر فرعون و محمد (ص) و مسلمانان صدر اسلام را بر کفار پیروز گرداند.

پی نوشت:

1- سلسلة الذهب، ج اول.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد